
از آخرین نوشتهام یکسال میگذرد
در این یکسال چه اتفاقهایی افتاد و چه تحولاتی شگرف رخ داد
دلار صعود کرد و بعد یه ذره پائین آمد
بورس سقوط کرد
کوهنوردی را آغاز کردم، چندین قله بزرگ و شاخص ایران را صعود کردم و به دماوند رفتم و این کار را ادامه میدهم
با دختری آشنا شدم، عشق گذشته را در سینه دفن کردم
کارم را عوض کردم و در این وانفسای اقتصادی ریسکهای زیادی کردم که تا حالا جواب نداده است
برچسب:
نویسنده: نگار نعمتی
سالها قبل حدود 20 سال پیش خانمی ازم پرسید خوشحالی؟! منظورش رو نفهمیدم و جوابی سطحی دادم ولی این پرسش تا به امروز باهام بود و 5 - 6 سال قبل متوجه عمق این پرسش شدم
از آن زمان به بعد زمانهایی بود که خوشحال بودم و زمانهایی که خوشحال نبودم و در زمان حاضر و این دوره از زندگیم اینجوریه : خوشحال نیستماطرافیانم رو میبینم که از ایران رفتند و همگی موفق هستند و دوستان انگشت شماری که وارد عرصه بازرگانی شدند و موفق هستند البته شاید به ظاهراما من در این سالها فقط در جا زدم و سعیم بر این است که پیشرفت کنم اما
برچسب:
نویسنده: نگار نعمتی
نزدیک 9 ماه است که میخواهم متن و نوشته زیر را بنویسم ولی چرا این کار را نکردم !؟ خودم هم نمیدانم و الان مینویسم :22 مرداد 1399 برای اولین بار بر بام ایران، قله دماوند ایستادم.
این یک اتفاق از پیش برنامه ریزی شده نبود و پیش آمدی بود که جدیش گرفتم و با جدیت دنبال کردمآن بالا، بعد همه سختیها وقتی میرسی آن بالا احساسات است که هجوم میآورد، تقریبا تمام گروه چشمهایشان تر بود و باقی افراد منجمله من بغضی در گلویشان بود.بغض من از این نبود که به قله رسیدم و موفق شدم و یا اینکه خوشحال بوده باشم، تمام غمها
برچسب:
نویسنده: نگار نعمتی
-- شما همش میگید تکبر و خودپسندی حداقل 100 بار تا حالا گفتید من به نوبه خودم تکبر و خود پسندی رو تو خودم نمیبینم . . . . . . . . . . . . . . . . . .
-- رابطه دل من با شما رابطهاش مستقیم بود، تو خوشحال بودی و خوشحال میشدی من خوشحال میشدم و بر عکسش و از ذوق شما خودم ذوق میکردم-- همش این لغت گستاخی رو بکار میبرید بارها و بارها -- من که این همه ایراد داشتم و متکبر بودم و گستاخ و خودخواه و خودپسند ( از دید شما ) چرا به رابطه ادامه دادید ؟-- دقت کردید که فقط من رو دارید مورد قضاوت قرار میدید ؟خود شم
برچسب:
نویسنده: نگار نعمتی